X
تبلیغات
رایتل
 
رنگین کمان
کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی نه یک حاشیه ی از یاد رفتنی
پنج‌شنبه 24 آذر‌ماه سال 1390 :: 19:05 ::  نویسنده : سودا       

WHEN I CAME DRENCHED IN THE

RAIN…………………


 

وقتی خیس از باران به خانه رسیدم......

 

 BROTHER SAID : “ WHY DON’T YOU TAKE AN UMBRELLA

 

WITH YOU?”

 


برادرم گفت: چرا چتری با خود نبردی؟

 



SISTER SAID:”WHY DIDN’T YOU WAIT UNTILL IT STOPPED”

 

خواهرم گفت: چرا تا بند آمدن باران صبرنکردی ؟ 

 



DAD ANGRILIY SAID: “ONLY AFTER GETTING COLD YOU

 

 WILL REALISE”.

 


پدرم با عصبانیت گفت: تنها وقتی سرما خوردی متوجه خواهی شد

 


BUT MY MOM AS SHE WAS DRYING MY HAIR SAID”

 

اما مادرم در حالی که موهای مرا خشک میکرد گفت:

  
“STUPID RAIN”


"باران احمق"
THAT’S MOM!!!

این است معنی مادر




آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 158690
 
 
نظر سنجی در سایت شما

کدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ

JavaScript Codes JavaScript Codes

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس